مرهـَــ ـم...

چشمان‌م از غیر ِ تو لبــــریز گشته است سیلی‌ست که می‌برد آخر تمام مرا ...

مرهـَــ ـم...

چشمان‌م از غیر ِ تو لبــــریز گشته است سیلی‌ست که می‌برد آخر تمام مرا ...

تو بر می گردی
با تنی پر از زخم کهنه
و من مرهــــَــم زخمـ َ ت خواهم شد...

آن روز زیباترینِ روزگارم خواهد بود...


مرهــــــَــــم

حسینم...

پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۲، ۰۹:۳۲ ب.ظ

زینب برگشته از سفری طولانی  , دور....

با خود مرورمی کند....

کدام خاطره خوش را تعریف کند.....

....


*عبدالله...نبودی...حسینم را به خون اغشته دیدم....

  • ۹۲/۱۰/۱۲
  • ۶۳ نمایش
  • از نام تــ♥ـو لبریز ...